تبليغاتX
فضول اراکی
جامعه اسلامی جامعه مردم فضول است،نه بر ه ها.شهيد بهشتي<ره>

اگر رابطه به جاي ضابطه حاكم شود،كمر نظام خواهد شكست!!!

هفته نامه مجنون:الف)يكي از مشكلات اساسي جامعه بعد از انقلاب ،توزيع قدرت تفكر ،متناسب با مسائل سازماني است.دريك سيستم، سطوح مختلفي از مسووليت ها و تصميم گيري ها وجود دارد.هر چند كه از قاعده هرم سازماني و هرم نظام به طرف بالا و راس مي رويم اهميت و پيچيدگي مسائل مورد تصميم گيري بيشتر مي شود و حل مسائل به قدرت تفكر بيشتري نياز دارد.
لذا در هر هرم كوچك سازماني از هرم كل جامعه،مسوول هر بخش بايد از نظر قدرت تفكر و تخصص تواناي انجام وظايف را داشته و كاردان باشد.بطوريكه زير دستان تفوق فكري و مهارت تخصصي وي را بپذيرند.براي درك بهتر موضوع اگر مامسائل اداره استان و همچنين قدرت تفكر را به دو دايري تشبيه كنيم،هر چه كه به طرف راس هر نظام و يك سازمان  مي رويم ،دايره مسائل بزرگتر و لذا نياز به دايره تفكر بزرگتر (متناسب با اندازه دايره مسائل)بيشتر مي شود.(تصوير 1)
مشكل اساسي استان ما ان است كه :
1)مسائل جامعه ما بالاخص استان مركزي به علت اختلالات روابط اجتماعي و آشفتگي و عدم نظر اجتماعي(كه بخش اعظم آن به دليل بافت مهاجر پذير و عدم وجود هويت مشخص مي باشد)بسيار پيچيده تر از استان ها ي پيشرفته همچون اصفهان و تبريز و تهران است و حل آنها نياز به تفكر و تخصص بيشتر دارد يعني با اينكه دايره تفكر بسياري از مسوولين شعاع كمي ندارد،اما دايره مسائل عموما بزرگتر است و بردايره اول احاطه دارد.
لذا متناسب با پيچيدگي آن مسائل،بايد قدرت تفكر و تخصص مجريان امور نيز پرورش و گسترش يابند.(تصوير 2)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 19:5  توسط فضول اراكي  | 

مقدمه:سالهاست كه در پس پرده دست كساني را مي بينم كه يادشان رفته ما سرباز امام  و رهبري بوديم نه بله قربان گوي بادمجان دورقاب چينها.همانها كه هر انديشه نوعي را كه در قالب طيف نيروهاي انقلاب به افراط گري محكوم مي كردتد و با ده سال تاخير همان شعارها و مطالبات را در دستور كار قرار مي دهند ..
همانها كه از نيروهاي جوان انقلاب بله قربان گويي مي طلبند نه پرسشگري..
همانها كه كيسه بيت المال در يد آنهاست  با گشاده دستي براي امور سطحي كه برخي از انها در حد معقول لازم است نه اصل ، ميلياردي هزينه مي كنند اما به حوزه انديشه و جنگ فقر و غنا و پرسشگري  كه مي رسد دوست دارند خبردار بدهند و دوش فنگ بگويند..
البته اگر قطره چكان و بيابان زدا هم شوند بد نيست اما قلمشان را بايد شكست و قلم پايشان را گچ گرفت و در موزه گذاشتشان...اسطوره هايي دوست داشتني كه براي زيارت خوبند و تبرك!
اگر تعداد معدودي صاحب تفكر و قلم اين بچه رزمنده هايي كه حالا بزرگ شده اند را به جان هم بيندازند راحت در خانه امن تحجر خود حكم مي رانند....
آنچه در ادامه مي خوانيد سخنان مرتضي مصطفوي است كه انشا الله مورد قبول افتد:
ما يك روزي (حدود سال 72 بود) پيش شهيد آويني بوديم. از قضايا و مسائل روز خيلي مي ناليد. وسط حرفهايش رو كرد به من و گفت:
»آقاي فلاني! ما بچه‌هاي انقلاب اسلامي هستيم نه جمهوري اسلامي.«ما اگر برگرديم به قبل از انقلاب، مي بينيم كه خيلي از آنها كه الان در رأس نظامند. از مبارزان آن زمان بوده اند. اينكه الان چرا اينگونه اند، به دوري شان از “روح انقلاب” بر مي گردد.
آقا روي امر به معروف و نهي از منكر، روي نماز، روي امام علي (ع)، روي ثروتهاي باد آورده و روي تهاجم فرهنگي صحبت كردند اثر نكرد. روي عدالت اجتماعي هم همينطور.
در سال هاي جنگ، امام ديدارهايي جداگانه با مسؤولين داشتند. نوبت»رفيق دوست« بود و بعد هم »موسوي اردبيلي«. رفيق دوست اين خاطره را مي گويد كه يك پيرمردي دم در بود كه نمي‌گذاشتند امام را ببيند. پس از حرف‌هايم با امام، به ايشان مسأله پيرمرد را گفتم. امام گفت به آقايان بگوئيد نيايند. پيرمرد نزد امام رفت. يك مقداري گردو آورده بود. با امام نشستند و گردو شكستند و با هم خوردند. فردا صبحش هم امام او را روانة خانه‌ش كردند. ببينيد »مردم‌داري« امام را، توجه به مستضعفين را؛ امروز اصلاً كلمة محرومين و مستضعفين را حذف كردند. اصلاً با واژة» قشر آسيب پذير« در گل آقا فحش دادند. امام شاخصه و ترازوست براي همه. همه هم از امام كم مي‌آورند. از شجاعت امام، از جسارت امام، از شهامت امام. الآن از ما چقدر مي ترسند؟ آن زمان كه حاج احمد متوسليان بود، همه از او حساب مي بردند. ما نيستيم. درجنگ، ما هيچ چيز نداشتيم. وزير شوروي پيام فرستاد كه فقط بصورت لفظي دست از حمايتتان از افغانستان» چون عملي كه ما اصلاً كاري نمي‌كرديم« برداريد و در مقابل ما از عراق طرفداري نمي‌كنيم. آن زمان اكثر توان عراق از شوروي بود. در آن وضعيت بحراني، امام فرمودند: »ما نمي توانيم از مستضعفين دست برداريم.«
بصيرت؛ مقدمه آن اخلاص و تقوا و ... است كه نداريم. معلم كه مي آمد. سركلاس، با وضو مي آمد شهيد بابايي براي اينكه سرباز خجالت نكشد، خودش را مي شكست، سرش را مي‌تراشيدتا سرباز رويش بشود و سرش را بتراشد .فكر مي كنيد چرا حق گم شده؟ چون » ان تتقوالله يجعل لكم فرقانا«. چون اين همه نيست، پس تقوا نيست، اخلاص نيست. سرمنشأ همة هدايتها رخت بربسته است. اين همه گناه مگر مي‌گذارد كار پيش برود. بي بصيرت بودن، تنبل بودن، نفهميدن، حماقت، كم مطالعه بودن و ... قاطبه شان همين هايند.
نيستيم؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 19:2  توسط فضول اراكي  |