|
|
|
|
|
زندگي آدم ها مثل يك گذر است؛ اين گذر خانه دارد، مغازه، مدرسه... بعضي گذرها حتي دانشگاه و موزه و گالري هم دارد.
بعضي آدم ها در گذر زندگي خانه دارند، از خودشان، هر اتفاقي بيفتد آنها ساكن هميشگي خانه هاي خودشان هستند. حتي اگر روزي هم از اين گذر بروند، آن خانه را به هيچ كسي نمي دهيم، فقط و فقط براي آنهاست.
بعضي آدم ها مستأجرند، حتي اگر خيلي هم دوستشان داشته باشيم، حتي اگر در خانه هاي اجاره اي اين گذر سالها ساكن باشند، خوب مي دانيم كه به هر حال مستأجرند و بايد روزي بروند و روزي مي روند و در گذري براي خودشان خانه اي مي خرند.
بعضي آدم ها هم در گذرشان تنها مغازه دارند(!)نه خانه اي، نه مدرسه اي. فروشنده اند و مي فروشند. شايد شما هم خريدار جنس هاي اصل يا غير اصلشان بوده ايد.
مدرسه اين گذر هم فعاليتش بستگي به علاقه شما براي يادگيري دارد.
گذر زندگي بعضي آدم ها مدرسه اش هميشه در تعطيلات تابستاني است. بعضي ها هم به هر حال مدرسه شان لك و لكي(!) مي كند. اما بعضي ها درِ مدرسه گذرشان 24 ساعته و در تمام فصول سال باز است. آنقدر هم معلم دارند كه نمي تواني اسم همه شان را ياد بگيري!
از برگ درخت گرفته، تا از خطي كه بر ديوار مي كشند، درس مي گيرند. همه چيز اين گذر مدرسه اي برايشان درس است.
بعضي ها درس مي گيرند اما يادشان مي رود درس پس بدهند، اما خب آدم هايي هم هستند كه هم خوب درس مي گيرند و هم خوب درس پس مي دهند.
نكته مهم براي صاحب اين گذر اين است كه قطعا اين گذر، رهگذران زيادي دارد. رهگذراني كه از هر جايي وبا هر مرامي به هر حال گذرشان به گذر زندگي شما مي افتد و خود شما كه به هر حال، رهگذر زندگي خيلي از آدم ها خواهيد بود.
البته بعضي از اين رهگذرها هم فقط عبور مي كنند، اصلا نمي داني براي چه از اين گذر رد مي شوند. انگار فقط مي خواهند با رد شدن از اين گذر، گذرهاي قبلي زندگي شان را فراموش كنند. به هر حال نام و نشانشان اصلا يادتان نمي ماند.
بعضي ها هم فقط مي آيند ديوار بناهاي گذر ديگران را خط خطي كنند وكوچه هايش را آلوده!
بعضي رهگذران هم از خودشان چيزي به يادگار مي گذارند، درختي مي كارند، گلي مي فشانند، آجري روي هم مي گذارند و به ساخته شدن بنايي كمك مي كنند، به هر حال از آن رهگذراني هستند كه هر وقت يادگاري هايشان را مي بينيد، يادشان مي افتيد.
و اما رهگذراني هستند كه با اينكه شايد ثانيه هايي از گذر زندگيتان گذشته اند و يا شايد اصلا گذرشان به گذر زنگي شما نخورده است، اما نام و ياد و رسم و مرامشان برا ي هميشه با شما مي ماند.
من آدم هايي را مي شناسم كه تنها نامي ار آنها شنيده ام، نه آنها را ديده ام، نه معاصرشان بوده ام، اما در گذر زندگي ام ماندگارند.
همه اينها را گفتم تا به اين برسم كه ما چه بخواهيم، چه نخواهيم، هم گذر زندگي مان پر از رهگذر است، هم خود رهگذر زندگي بسياري از آدم هاييم؛ مهم اين است كه يادمان باشد اگر قرار است رهگذر زندگي كسي باشيم، انتخاب كنيم مي خواهيم فقط فروشنده باشيم يا خريدار؟ يا شايدم هيچكدام! مي خواهيم معلم يا دانش آموزي در گذري باشيم يا مي خواهيم تنها تماشاگر گالري هاي خوش نقش و نگارش باشيم كه معمولا مجاني هستند و اتفاقا بيننده هاي زيادي هم دارند؟!
مي خواهيم بسازيم يا مي خوا هيم خراب كنيم؟
مهم انتخاب ماست و رو راست بودن خودمان با خودمان در اين انتخاب.
باز هم مهم اين است كه در روزگار رهگذريمان يادمان باشد گذر زندگي ديگران را مثل گذر زندگي خودمان بدانيم؛ نه خطي بر ديواري بكشيم، نه جايي را تنگ كنيم، نه بيهوده گذر كنيم، نه خرابي به بار بياوريم و نه آلودگي به جا بگذاريم.
تنها كافيست يادمان باشد كه روزي روزگاري اين گذر قرار است برسد به دست صاحب اصلي اش كه همين حالا هم تنها خانه نشين و خانه دار و صاحب خانه خيلي از گذرهاست. گذرهاي بكر و دست نيافتني.
و مهم تر از همه مهم هاي سطور بالا اينكه، يادمان نرود كه زندگي يك گذر است و دير يا زود بايد گذشت. كاش رهگذر سبك باري باشيم.
چقدر حرف هاي مهمي را در گذر ذهن شما نوشتم...!حنانه شكيبا |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 دی1386ساعت 14:3 توسط فضول اراكي
|
|
||