تبليغاتX
فضول اراکی - کشف حجاب خانم فعال در شاخه مشارکتی های اراک
جامعه اسلامی جامعه مردم فضول است،نه بر ه ها.شهيد بهشتي<ره>
آدم می ماند قسم حضرت عباس را قبول کند یا دم خروس.

ماهها قبل داشتم در اینتر نت پرسه می زدم که با عکس کشف حجاب کرده ای مواجه شدم. فعالین سیاسی بالاخص آقایان  مشارکتی حتما با نام خانم (م- آ) آشنا هستند . وی در در نشریه آوای ققنوس دانشگاه آزاد اراک مطالبی درج می کرد . عضو فعال شاخه زنان حزب مشارکت شاخه استان مرکزی بود و به برکت مراد نظری مدیر سابق حوزه هنری استان مرکزی حزء معدود نویسند گانی بود که در کتاب دستان که در آن به معرفی داستان نویسی در استان مرکزی می پردازد داستان و فعالیت هایش چاپ شده است.

بهر حال آنچه در ادامه می آید بخش هایی از مطالب وی می باشد که پیشاپیش به دلیل درج این مطالب مستهجن و موهن  در وبلا گ از شما عذر خواهی می کنیم :

تخت خواب آماده است با ملافه های گل دوزی اش و فنر هایی که باید فشار مارتن امشب را تحمل کنند . همه ایستاده اند و دارند میزان قابلیت واکنش فنر ها را اندازه می گیرند .دست هر کس وسیله ای فلزی و کوچک داده اندتا راحت تر از محکم بودن فنرها مطمئن شود . اما مادر داماد از فنر ها مطمئن نیست .  

جیغ ،کل و خنده ی دسته جمعی یعنی همه چیز درست است و همه باید با خیال راحت به خانه هایشان بر گردند تا فردا در مراسم پاتختی که قرار است دستمال پر خون  عروس  دست به دست گردانده  شود شرکت کنند.

همه خانه ی کوچک سفید را ترک می کنند جا تنگ است هم دیگر را هل می دهند توی هم می لولند توی صورت هم عق یزنند و می خندند .دهانشان هنوز پر از لاشه ی غذایی است که خورده اند . شکم ها که ورم کرده لای در گیر می کنند . مادر عروس دارد تمام شدن وقت را اعلام می کند . عروس و داماد تازه کارشان شروع می شود . وقت کم است همه هل می زنند تا به رختخوابهای خودشان برسند .

 

عروس دامن را از دهانش در می آورد و پاهایش را روی هوا می چرخاند همه چیز آماده است .

فردا همه نشسته اند و می خندد و موز پوست می کنند . عروس لخت تر از دیشب توی زنها نمایش می دهد . چشم ها تنها زیردامن توری عروس را نگاه می کنند ،رد خون روی کشاله اش پیداست . مادر داماد دسته های هزاری را روی خونها می مالد و به عروس می دهد . زن دیروزی هنوز می خواند : شاباش شاباش بریز و بپاش .

از بلندگوها صداي نوحه پخش مي شود . در سردي هواي دبيرستان ايستاده ايم و سينه مي زنيم . و حتا اشک هم روي صورتمان راه مي رود . اشک ، نوحه ،‌عزا ،‌سياه، ‌علم و کتل، حجله ، آگهي ترحيم ،‌سياه، سياه، سياه از در و ديوار زندگيمان بالا مي رود و هميشه فکر مي کنيم چرا خسته تر مي شويم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 18:18  توسط فضول اراكي  |