|
|
|
|
|
کمتر کسی است که در جهان معاملات نفت حضور داشته باشد و نام کریس کوک پس از اینکه کریس در سال ٢٠٠١ حمله شدیدی به بانک های سرمایه گذاری و منی پولیشن های* غیراخلاقی بازار توسط آنان که به زیان تولید کننده و مصرف کننده نفت است بعمل آورد با حکومت ایران ارتباط دوستانه ای برقرار کرد. خود کریس می گوید، یکی از همکاران من با رئیس بانک مرکزی ایران (در آنزمان مرحوم دکتر محسن نوربخش) آشنا بود و هم او بود که به من پیشنهاد کرد تا در ماه جون ٢٠٠١ نامه ای نوشتم و در آن به مکانیزم غیرعادلانه بازار و کنترل آن توسط گروههائی شناخته شده کریس بخشی از یک کنسرسیوم است بنام "ویمپل" (Wimpole Consortium) که همراه با حکومت ایران عهده دار خلق بازار بورس نفت ایران (IOB) است. منطقی که در پشت بازار بورس نفت ایران نهفته بسیار ساده است. باید دست واسطه ها و آنانکه با خرید قراردادهای آتی نفت و معاملات قماری (Speculations) بازار نفت را کنترل می کنند و از این راه سودهای افسانه ای می برند قطع گردد. در IOB خریدار و فروشنده بدون هیچ نوع واسطه، کامپیوتر به کامپیوتر با یکدیگر وارد معامله می شوند و یک سیستم "کنترل پرداخت پول و دریافت جنس" (Clearing System) نیز ناظر بر معامله است که احتمالا تقلبی صورت نگیرد. (این سیستم می تواند فی المثل به گونه ای باشد که خریدار پول را به امانت نزد بورس می گذارد و وقتی خریدار وصول نفت را اعلام کرد پول به فروشنده مسترد می گردد). این یک واقعیت است که واسطه ها در بازار نفت افرادی معصوم که تنها جنسی را از این دست به آن دست کنند و درصد کمی به عنوان کمیسیون بگیرند نیستند. یک شبکه علاوه بر واسطه ها یعنی شرکت های سرمایه گذاری "هج فاند" (Hedge Funds) وارد معاملات قماری می شوند و با پولهای افسانه ای که در اختیار دارند بدون اینکه اصلا مصرف کننده نفت باشند نفت را بصورت قراردادهای آتی خریداری می کنند و با ایجاد یک تقاضای مصنوعی قیمت ها را بالا می برند و از فروش این قراردادها استفاده عظیمی می برند. از نظر کریس کوک، نفت از آنچنان اهمیت حیاتی برخوردار است که نمی تواند بازیچه دست عده ای قرار گیرد که می خواهند با کنترل بازار، زندگی مردم را به بازی بگیرند. این یکی از اساسی ترین مشخصه های بازار بورس نفت ایران است که سیستم به نحوی طراحی شده که تنها دارندگان و فروشندگان نفت و از سوی دیگر مصرف کنندگان واقعی می توانند در آن مشغول به فعالیت شوند. هم اکنون تنها در دو مرکز در جهان یکی در لندن و دیگری در نیویورک مبادلات نفت صورت می گیرد و بورس ایران که قرار است در جزیره کیش آغاز بکار کند با مفهومی بکلی متفاوت می تواند رقیبی برای دو مرکز موجود باشد بخصوص اگر خریداران واقعی بخواهند با حذف و دور زدن واسطه ها نفت را به بهای ارزان تری خریداری کنند. آنگونه که کریس کوک توضیح می دهد تنها ایران نخواهد بود که در این مرکز، نفت خود را عرضه خواهد کرد بلکه روسیه و نروژ هم که از تولید کنندگان بزرگ نفت هستند و در ضمن تمایل به معاملات یورو دارند می توانند در این مرکز فعال شوند. مسئله مهمی که من می خواهم شما را در جریان آن بگذارم اینست که خبرنگاری از وی سئوال می کند، شما فکر می کنید اگر در این بازار بورس معاملات به ارزهائی به غیر از دلار انجام شود و در واقع حجم عظیمی از پترو دلار در بازار سرگردان شود با بازگشت این حجم از دلار به آمریکا چه اتفاقی برای اقتصاد آمریکا خواهد افتاد؟ منظور سئوال کننده اینست که اقتصاد آمریکا که تا کنون کسری پرداخت هایش را با چاپ بی وقفه دلار جبران کرده است، اگر قرار باشد حجم بزرگی از دلار بر اثر اینکه بازار بورس ایران دلار را نمی پذیرد بلا استفاده مانده و به آمریکا بازگردد این کشور با مشکل روبرو نخواهد شد؟ (مثل اینکه شما برای پرداخت بدهی تان به عده ای بدهکار چک داده باشید و بدهکاران چکهای شما را ناگهان به خودتان بازگردانند و درخواست طلبشان را کنند). کریس کوک در پاسخ به این سئوال حساس پس از مکثی طولانی (آنچنان که در متن مصاحبه آمده است) می گوید: این تصور اشتباهی است که بسیاری دارند. که فکر می کنند در صورتی که این معاملات با دلار صورت نگیرد مشکلی برای آمریکا بوجود خواهد آمد. سهم "معاملات انرژی" در جهان کسر ناچیزی از معاملات جهانی را تشکیل می دهد بطور مثال در مقایسه با حجمی از دلار که بین آمریکا و چین و خاور دور برای خرید و فروش محصولات ساخته شده رد و بدل می شود رقم معاملات نفتی قابل توجه نیست. بنابراین من فکر نمی کنم آنگونه که مردم تصور می کنند معامله به ارزهائی غیر از دلار در بازار بورس ایران در حدی مهم باشد که فرضا یک روز چین اراده کند که در مقابل محصولاتی که می فروشد ارزی دیگر را طلب کند. چنانکه می بینید کریس تلاش بسیاری دارد که نشان دهد که براه افتادن این بازار بهیچ وجه نمی تواند لطمه ای به موقعیت دلار وارد کند و از طرفی دیگر کمی بالاتر به نقل از وی گفتم که به نظر او این چنین نیست که آمریکا کشورها را با زور تهدید کند که از دلار در معاملات خویش استفاده کنند بلکه دلیل مهم تری وجود دارد و آن اینست که اصولا یورو به اندازه کافی در بازارهای جهانی موجود نیست. برای ادامه این بحث و نتیجه گیری اجازه دهید یکبار دیگر به سخنان کریس مراجعه کنم. کریس در جائی می گوید که اگر IOB بخواهد تمام معاملات خود را بر اساس یورو انجام دهد اصولا یوروی کافی در دنیا برای پشتیبانی از این کار وجود ندارد مگر اینکه بانک مرکزی اروپا (ECB) دست به نشر یورو بزند و در جائی دیگر معتقد است سهم معاملات نفت در جهان کسر ناچیزی از معاملات جهانی را تشکیل می دهد. تناقض بین این دو از سوی دیگر اینکه کریس کوک در این مصاحبه می گوید یورو کافی برای تحقق کلیه معاملات این مرکز در جهان وجود ندارد با گفته او در یک مصاحبه دیگر تناقض دارد. او در مصاحبه دیگری اظهار می کند، "دلار بعنوان ارز مورد معامله بکلی از معادلات بورس نفت ایران خارج می شود". حال در صورت خروج دلار و کافی نبودن یورو (آنگونه که کریس ادعا می کند) و با توجه به اینکه هیچ ارز دیگری هم که مورد قبول همه خریداران و فروشندگان نفت باشد وجود ندارد چگونه این مرکز قادر خواهد بود بکار خود ادامه دهد؟ کوک مرتکب خطای دیگری نیز می شود. اگر به یاد داشته باشید وی به منظور تاکید بر بی خطر جلوه دادن فعالیت بورس نفت ایران برای موقعیت دلار، به این استدلال متوسل می شود که حجم معاملات انرژی در مقایسه با مثلا کالاهای ساخته شده ناچیز است و همانجا متذکر می گردد این خطر در مقایسه با اینکه روزی چین از پذیرش دلار سر باز بزند ناچیز است. اما آمار و ارقام چیز دیگری می گویند. طبق آمار سازمان تجارت جهانی حجم معاملات انرژی در سال ٢٠٠۴، ٩٩٣ میلیارد دلار بوده در حالیکه حجم تجارت کالاهای ساخته شده (Manufactured goods) (آنطور که کریس به آن اشاره می کند) بین تمام آسیا (در نظر بگیرید این شامل غولهائی مانند ژاپن و کره جنوبی بعلاوه چین نیز می شود) و آمریکای شمالی (شامل آمریکا و کانادا و مکزیک) در سال ٢٠٠۴، ۴٩٧ میلیارد دلار بوده است یعنی نصف حجم معاملات انرژی. و از سوی دیگر توجه داشته باشیم که حتی اگر تجارت مصنوعات از سال ٢٠٠۴ تا امروز اندکی افزایش یافته باشد اما تجارت از اینجای قضیه به بعد پیش بینی نتایج براه افتادن IOB چندان مشکل نیست. منافع بزرگی چه در میان کمپانی های معاملات جهانی نفت و چه شرکت های عظیم سرمایه گذاری خصوصی از قبیل هج فاندها و نیز آنانکه با سرمایه های بزرگ دست به معاملات قماری (Speculations) می زنند به خطر خواهد افتاد. کنترل معاملات نفت از دست دو مرکز نیویورک و لندن خارج خواهد شد و بالاخره دلار نقش قاهرانه خود را به عنوان ارز غالب در تجارت نفت که از دهه ١٩٧٠ آغاز گردید از دست خواهد داد. پایان سلطه دلار بی شک پایان امپراطوری سیاسی آمریکا نیز خواهد بود. اگر جهان به دلار کمتر برای خرید نفت نیاز داشته باشد بانک های مرکزی هیچ ضرورتی برای حفظ ذخیره های خود به دلار نمی بینند ضمن اینکه کاهش ارزش دلار و روند سقوط آن کاملا محسوس است. براه افتادن بورس نفت ایران به سقوط ارزش دلار کمک خواهد کرد. هیچ تئوری توطئه و سحر و جادوئی در کار نیست. کاهش ارزش دلار یعنی افزایش قیمت انرژی، غذا و همه مایحتاج زندگی در آمریکا. برای کشوری که نقش خود را به عنوان یک کشور تولید کننده از دهه ١٩٨٠ و از زمان ریگان رفته رفته از دست داده و برای تامین نیازهای خود تقریبا همه چیز را باید وارد کند وقوع چنین امری چیزی کمتر از یک فاجعه نیست. کافی است سری به یکی از فروشگاههای وال مارت (Wal Mart) بزنید. من همیشه به شوخی به دخترم می گویم اگر یک قطعه جنس Made in USA در وال مارت پیدا کردی یک میلیون دلار جایزه داری. (البته چند روز پیش دخترم گفت که یک حوله ساخت آمریکا خریده و من در فکرم یک میلیون را از جائی تامین کنم). علیرغم نظر کریس کوک تنها چیزی که جلوی سقوط آزاد دلار را تا همین امروز گرفته اینست که معاملات انرژی در جهان هنوز بر مبنای دلار صورت می گیرد و کشورها برای خرید نفت ذخیره ارزی خود را به دلار نگاه می دارند. اگر سیر کاهش ارزش دلار اینگونه ادامه یابد کشورهای عربی صاحب نفت که یکی پس از دیگری در حال قطع رابطه پول خود با دلار هستند بالاخره مجبور خواهند شد حداقل بخشی از فروش نفت خود را به ارزهای دیگر انجام دهند. بیل اوگریدی (Bill O’Grady) آنالیست بازار مواد اولیه می گوید اگر روزی کشورهای بزرگ تولید کننده نفت در خوش بینانه ترین راه حل های موجود عبارتند از باز نشدن بازار بورس نفت IOB، اخلال در معاملات آن و یا برخورد ریشه ای یکبار و برای همیشه با حکومت ایران. اگر بورس نفت ایران به حقیقت بپیوندد و اگر کریس کوک آنچه را در این مصاحبه عنوان کرده به رهبران ایران گفته باشد و آنان را تشویق به مبارزه برای برقراری عدالت آنهم در یکی از آلوده ترین تجارتها کرده باشد، تجارتی که گردانندگان آن هیچ ابائی از ریختن خون انسان های بیگناه ندارند و تاریخ سرزمین خود ما و کودتای سال ١٩۵٣ نیز نمونه بارزی برای اثبات این مدعاست، باید ساده اندیش بود که تصور کرد آمریکا از این مسئله بی تفاوت خواهد گذشت. اگر قرار باشد مبارزه با سلطه این دستهای آلوده بر بازار نفت و * منی پولیشن را در فارسی به دستکاری ترجمه کرده اند. منی پولیشن معنی بسیار گسترده تر و عمیق تری از کلمه دستکاری دارد و در فرهنگ ما جای معادل دقیق این کلمه خالی است. منی پولیشن به معنی دستکاری یک سیستم اعم از افراد یک جامعه و یا یک مجموعه سیاسی و یا اقتصادی است به منظور دسترسی به هدف و یا اهداف خاص که نهایتا "قدرت" و یا "پول" در مرکز آن اهداف قرار دارند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 15:14 توسط فضول اراكي
|
|
||