|
|
|
|
|
1_ اگر منظور از فقرزدايي، اقداماتي همانند آن است که در متن بالا خوانده شد؛ مرور بر روزنامههاي قبل از انقلاب نشان ميدهد دربار پهلوي هم چندان بيگانه از اين اقدامات نبوده است. اسامي، نشان ميدهد آنها هم سازمانهايي همچون کميتة امداد و خدماتي مانند آن داشتهاند. جمعيت خيرية ثريا پهلوي، سازمان شاهنشاهي خدمات اجتماعي، آموزشگاه پرستاري اشرف پهلوي و ... 2_ فقرزدايي به شيوة ياد شده، فقط درد فقرا را تسکين نميبخشد. درد وجدان را نيز کاهش ميدهد. وجدان بعضي آدمها توقع زيادي ندارد. با بخشيدن چند قلم و دفتر در جشن عاطفهها آرام ميگيرد!! بعضي آدمها هم هستند که سلامتي خود را مديون صندوقهاي صدقه ميدانند. اين صندوقها کارکرد تربيتي هم دارند. اگر از بچههاي اينگونه خانوادهها در مورد اينکه چرا در جامعة ما فقير وجود دارد بپرسيم، يکي از جوابها احتمالاً اين است: "براي اينکه به آنها صدقه ميدهيم تا خداوند به ما سلامتي بدهد" و اينکه "اگر اين فقرا نباشند، آدمها، همه، مريض ميشوند. 3_ و البته هستند افرادي که واقعاً به اينگونه فعاليتها، شرکت در جشن عاطفهها و پرداخت دية زندانيها و کمک به اينگونه صندوقها، مثل اداي دين نگاه ميکنند. کمک به همنوعان را "وظيفة" خود ميشمارند. هستند کساني که از کنار انسان آنگونه عبور نميکنند که ما از کنار چوب و سنگ عبور ميکنيم. "فرد" اگر اينگونه باشد، وظيفة انساني خود را عمل کرده است. اشکال در فقرزدايي آنگاه رخ ميدهد که "جامعه" و "حکومت" نيز وظايف خود را همچون وظايف فرد بداند. 4_ از جمله آثار استاد مطهري کتاب "جامعه و تاريخ" است. استاد در اين کتاب به دنبال تبيين اين حقيقت است که هم فرد و هم جامعه از وجود حقيقي برخوردارند. اينکه فرد از وجودي اصيل برخوردار است، چندان محل اختلاف نيست. اما در مورد اينکه در کنار فرد، جامعه هم وجود دارد، ترديد ميورزند. اغراق نيست اگر گفته شود در انديشه و عمل ما مقدار غفلت از عدالت اجتماعي با اندازة ترديد در مورد وجود جامعه برابري ميکند. و بلکه غفلت از عدالت ناشي از غفلت از وجود جامعه و لوازم آن است. 5- منظور از جامعه، جمع عددي "افراد" نيست. اينکه چند نفر گرد هم جمع شوند براي تشکيل جامعه کافي نيست. جامعه يعني "شبکه" يعني "ساختار"ي که افراد در درون آن به فعاليت ميپردازند. يعني افراد به علاوه "روابط" بين آنها. جامعه يعني "محيط" که افراد را دربر ميگيرد. با درنظر گرفتن وجود جامعه، معيار ديني بودن جامعه اين نيست که افراد حاضر در آن ديندار و مسلمان باشند، بلکه جامعه هم بايد ديني و مسلمان باشد. يعني روابط، ساختار و قوانين نيز بايد بر اساس دين شکل بگيرد. 6- گاهي گفته ميشود جامعة ما دينيتر شده است چرا که امسال افراد بيشتري در مراسم اعتکاف شرکت داشتهاند. امسال ماه رمضان، جمعيت بيشتري را در مساجد شاهد بودهايم. ميزان حافظان و قاريان قرآن بيشتر شده است. اين امور حداکثر قرينههايي براي دينيتر شدن افراد به شمار ميآيد. متأسفانه معيارهاي ارزيابي ما از ميزان ديني بودن جامعه فردگرايانه(1) است. ديني بودن جامعه را بايد با معيارهاي ديگري ارزيابي کرد. ما تنها در مورد افراد سخن ميگوييم و از جامعه غفلت ميورزيم. به همين دليل هيچگاه در ارزيابي در مورد ديني بودن جامعه از ارتقاي امنيت اجتماعي، از ميزان توجه به شايستهسالاري، کاهش يافتن شکاف اقتصادي و از کارآمدي نهادهاي اجتماعي سخن گفته نميشود. 7_ اولين قرباني فردگرايي در انديشه نادرست ديني، عدالت است که آنرا بعد از اصل توحيد مهمترين اصلديني ميشماريم. عدالت اجتماعي وصف فرد نيست، وصف جامعه است. يعني وصف روابط، شبکه و ساختار اجتماعي. عدالت اجتماعي وصف فرد نيست، وصف قانون است. اگر مفهوم جامعه و لوازم آن مورد غفلت قرار گيرد، مباني نظري عدالت اجتماعي بر باد ميرود. به همين دليل در عمل نيز دچار مشکل ميشويم. با غفلت از مفهوم جامعه و لوازم آن، عدالت مبهم باقي ميماند و براي تحقق عدالت به اشتباه، راهکارهاي فردگرايانه در دستور کار قرار ميگيرد.(2) 8- گفتيم که اشکال در عرصة فقرزدايي آنگاه رخ ميدهد که حکومت که نماد و نمايندة جامعه است، همچون فرد عمل کند و وظايف خود را همچون وظاطف فرد بداند و بخواهد وظيفة افراد را نيز به دوش بگيرد. "جود" و "انفاق" کار حکومت نيست و اقدام حکومت به آن ضدعدالت است و قابل تحسين نيست. حرکت در جهت عدالت ساز و کاري ديگر ميطلبد. فقر را نيز بايد در متن جامعه و علل آنرا در چگونگي روابط و ساختارهاي اجتماعي بايد جستجو کرد. فقر پديدهاي فردي نيست که بتوان با انفاق و جود به درمان آن اميد بست. فقر پديدهاي اجتماعي است. بايد از روابطي که آنرا پديد ميآورد سؤال کرد. با صراحت و با قاطعيت بايد از اين تعبير دفاع کرد که "فقير حاشيهنشين است" و بايد در حاشيه باقي بماند. در تحقيقات اجتماعي و مطالعات اقتصادي و برنامهريزيها و سياستگذاريها نيز فقر و فقرزدايي را بايد در حاشيه مطرح کرد. اصل "نظام" سرمايهداري است. اصل "روابط" سرمايه مدارانه است. اصل "ساختار"هاي ناعادلانه است. پاورقيها: 1_ توجه به اين نکته ضروري است که فردگرايي مورد بحث با فردگرايي مطرح در انديشة غربي فقط در لفظ مشترک است. 2_ قصد ما اشارهاي به يک آسيب فکري است که مانع تحليل درست عدالت اجتماعي و دستيابي به شيوههاي درست عدالت خواهانه است و نه فقط عملکرد دولت کنوني، بلکه همة دولتهاي پس از انقلاب را از اين منظر قابل نقد ميدانيم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 13:32 توسط فضول اراكي
|
|
||