تبليغاتX
فضول اراکی - هفته نامه مجنون :سه راهي راهبردي كه مسوولين فرهنگي استان مركزي بايد انتخاب كنند؟
جامعه اسلامی جامعه مردم فضول است،نه بر ه ها.شهيد بهشتي<ره>
مقدمه:يكي از مسائل و معضلات فرهنگي كه گريبانگير استان مركزي و به خصوص شهرستان هاي اراك و ساوه مي باشد وجود خرده فرهنگ هاي متعددي است كه به دليل مهاجرت تعداد زيادي از افراد فضاي فرهنگي،اجتماعي استان مركزي را دچار آسيب هاي متعددي كرده است.اين آسيب ها و معضلات فرهنگي وقتي روندي  به تشديد شوند و صعودي به خود مي گيرند كه از يك طرف به دليل استقرار صنايع و كارخانجات متعدد و همچنين مراكز دانشگاهي استان مركزي از رشد مهاجرپذيري بالايي برخوردار است كه همين امر منجر به شكل گيري دو قشر اجتماعي شامل كارگري و دانشجويي شده است.
از طرفي ديگر شهر اراك داراي تعداد بيشترين تعدادروستا در حواشي خود نسبت به شهرهاي ديگر كشور مي باشد كه همين ويژگي سبب شده است كه در بين محلات اراك نيز خرده فرهنگ هاي روستايي و قومي ازنفوذ بالايي برخوردار باشند.
در كنار اينها نيز گاها ديده مي شود كه در بدنه مديريتي استان مركزي نيز يارگيري هاي قومي و قبيله اي ديده مي شود.چنانچه در بين مديران شنيده مي شود  كه فلان كارخانه پتروشيمي و پالايشگاه در قبضه نيروهاي اصفهان و خوزستاني است و يا اينكه دو تن از معاونان استاندار و برخي مديران اهل نهاوند ولر هستند و...
بهرحال آنچه بيان شد نشانگر اهميت و توجه مسوولين ارشد استان مركزي به تعيين استراتژي لازم براي برخورد با خرده فرهنگ هاي متعدد مي باشد كه متاسفانه تاكنون در نگاه مديران فرهنگي و به ويژه شوراي فرهنگ عمومي مورد غفلت قرار گرفته است.بنابراين لازم است در گام نخست  با درك اهميت موضوع و انتخاب استراتژي هاي لازم،حركت جدي در برنامه ريزي فرهنگي استان مركزي انجام دهند.و غفلت و ظلم طولاني مدتي را  كه به حوزه فرهنگي استان مركزي روا داشته اند را به نوعي جبران كنند.متاسفانه در طي اين سال ها مسوولين فرهنگي استان مركزي كوچكترين پژوهش و مطالعه اي پيرامون عقبه و فضاي موجود فرهنگي استان مركزي انجام نداده اند و با اين فقر مطالعاتي و پژوهشي نيز در هر جلسه و نشستي عنوان مي كند كه بايستي براي ايجاد هويت يكپارچه در استان مركزي و به خصوص شهر اراك فكر اساسي كرد!!!
به هرحال در اين شرايط در گام نخست بايستي جهت گيري فرهنگي استان مركزي مشخص گردد.در اين راستا راقم اين سطور به طرح مختصر و كوتاهي پيرامون اين موضوع مي پردازد شايد كه در آينده با اهتمام و پيگيري مسوولين فرهنگي و به ويژه دلسوزان اين ديار شاهد مباحث جديدتري در اين حوزه باشيم.
-راهبردهاي فرهنگي:يكي از نيازهاي اساسي امنيت هر جامعه،وحدت نمادين است.وقتي در يك جامعه اختلال نمادي وجود داشته باشد،ضعف در احساسات،پنداشت ها،رموز و اصول مشترك وجود خواهد داشت.از لحاظ جامعه شناختي،براي اينكه بتوان به وحدت نمادين دست يافت بايستي ابتدا استراتژي فرهنگي را مشخص كرد.
-استراتژي تكثرگرايي فرهنگي يا سياست موزائيكي فرهنگي(cultural pluralism)
 استراتژي تكثرگرايي فرهنگي امكان رشد و گسترش خرده فرهنگ ها را در كنار يكديگر و به صورت هم عرض فراهم مي نمايد. هوراس كالن از جمله نظريه پردازان اين استراتژي بيان مي كند كه سياسي فرهنگي بايد در پس شرايطي باشد كه در آن شرايط هر گروه بتواند آن بخش ازتكامل فرهنگي را جذب كند كه با ويژگي هاي فرهنگي آن سازگار و متناسب باشد.
در چند گانگي فرهنگي كه از يك زاويه ي ديگر به آن قدراليسم قومي نيز مي گويند:به رسميت شناختن تفاوت ها،بدين معنا كه از ابتدا گروه هاي قومي مشخص شده و منابع براساس عضويت در يك گروه قومي توزيع مي گردد.
از نظر كالن،چندگانگي فرهنگي در حقيقت نوعي استراتژي دفاعي براي اقوام مهاجر ناپذير يا همگون نشدني محسوب مي شود،اقدامي كه از جانب جوامع بزرگتر مورد استقبال قرار نگرفتند.
تكثرگرايان فرهنگي بر اين موضوع متفق القولند كه خرده فرهنگ ها و قوميت هاي مختلف مي توانند در كمال آرامش در كنار هم زندگي كنند البته مشروط به شروطي كه خود رضيات ذيل را در نظر بگيرند:
اول اينكه مهاجران هيچگاه نبايد به ارزش هاي اصيل فرهنگي خود پشت كنند. دوم آنكه ايجاد هويت متحد و منفردي كه همه مردم را در بر بگيرند هرگز امكانپذير نخواهد بود.اين دو اصل،شالوده نظريه چندگانگي فرهنگي را تشكيل مي دهد.
اما به نظر مي رسد امكان توفيق گزينه تكسرگرايي فرهنگي بسيار كم باشد بويژه براي جوامع در حال توسعه كه اغلب آنها دچار مشكل مزمن ضعف انسجام اجتماعي هستند.اين جوامع هنوز در ابعاد چهارخانه ي اقتصادي،سياسي،اجتماعي و فرهنگي نهادينه نشده اند و به لحاظ موقعيت شان وجود نيروهاي گريز از مركز آسيب پذيرند.اين جوامع از يك اجتماع جامعه اي قوي و فراگير برخوردار نيستند.وفاق اجتماعي در آنها نسبتا ضعيف،محدود و شكننده است وصبغه سياسي نظم نسبتا قوي است در چنين شرايطي اعمال گزينه تكثرگرايي فرهنگي نه تنها به تحكيم وحدت نمادي كمك نمي كند بلكه با توجه به شرايط بيروني وصنف هاي دروني اين امكان بالقوه هميشه وجود دارد كه تفاوت هاي فرهنگي به سرعت تبديل به اختلافات سياسي و بي ثباتي اجتماعي گردند.مضافا اينكه اين گزينه حتي در بعضي از كشورهاي نسبتا پيشرفته نيز كه به نحوي اعمال شده،نتايج چندان مطلوبي از خود نشان نداده است كه نمونه بارز آن كشور كانادا است.
-استراتژي يك شكلي فرهنگي يا همگون سازي فرهنگي(cultural uniformity):
همانطوركه از اسم آن بر مي آيد،درصد يگانه سازي فرهنگي در عرض جامعه است.
يكي از راه هاي معمول درك ايده همگون سازي استفاده از استعاره اي تحت عنوان »ديگ درهم جوش«است.اين اصطلاح را اولين بار اسرائيل زنگويل در سال 1908 در نمايش نامه اي به همين نام بكار برد: »اينجاست اين ديگ بزرگ در هم جوش،مي تواني صداي غلغل آن را بشنوي؟چه جوش و خروشي! سلت و لائين،اسلاد و ژرمن، سياه و سفيد،زرد،...شمالي،جنوبي،نخل و كاج، هلال احمر و صليب سرخ،چگونه آن كيمياگر اعظم با آتش تطهير كننده ي خود اين همه را حل كرده و در هم آميخته است!«
بر طبق استعاره ديگ در هم جوش،همگوني مستلزم آميخته شدن قوميت ها و فرهنگ هاي مختلف در »آلياژ« واحدي است. اين استعاره به معناي اخص كلمه،تلويحا اين در مطلب رابازگو مي كند. نكته اي كه بيش از هر چيز از ان دريافت مي شود اين است كه محصول بشري اين ديگ در هم جوش لاجرم از نظر فرهنگي قابل تشخيص نخواهد بود.نكته ديگراين كه ويژگي هاي فرهنگي بومي نيز براي هميشه تغيير خواهد كرد.از آنجا كه فرهنگ ماده اصلي اين ديگ در هم جوش را تشكيل مي دهد،تغييرات آن چندان محسوس نيست.رابرت پارك يكي از نظريه پردازان اين راهبرد فرهنگي در سال 1930 در اين مورد اشاره مي كند كه : "همگون سازي نامي است براي جريان يا جرياناتي كه طي آن مردم از نژادها و فرهنگ هاي مختلف، مشتركا منطقه اي را اشغال مي كنند و با به دست آوردن انسجام و وحدت فرهنگي موجوديت خود را حفظ مي كنند"در سال هاي اخير نيز »ريچارد آلبا« همگون سازي را اينگونه تعريف كرده است: "جريان دراز مدتي كه شالوده اجتماعي متمايزات قومي را بتدريج تحليل كرده است".
يكي از عوامل مهم همگون سازي اين است كه اين جران بيش از مهاجران به رفتار مردم بومي بستگي دارد. بسياري از تعاريف و تحليل ها ي متعارف تاكنون اينگونه ارائه شده است،همگون سازي را مجموعه اي از اعمال و انتخاب هاي ايجابي مي داند كه تنها مهاجران نسبت بدان ها موظفند. اما راز همگون سازي آمريكايي اين است كه آمريكايي هاي واقعي و نه مهاجران تحقق اين امر را امكانپذير ساخته اند.از زمان استقلال تاكنون،روح همگون شدن در بسياري از آمريكاي هايي كه خود يا اعقاب آنها روزگاري مهاجر بوده اند، القا مي شد و آنها نيز به نوبه خود اين روحيه را در نسل هاي بعدي مهاجران ايجاد مي كردند.در نظام سياسي و اقتصادي آمريكا نيز به چند طريق از همگون سازي حمايت مي گردد.آمريكا با جلوگيري از اعمال تبعيض عليه مهاجران واقعيت هاي قومي،مهاجران را از حقوق مدني برخورداركرده،از ميزان اعتبار ميهن پرستان افراطي كاسته و از افزايش بي عدالتي عله غير بوميان جلوگيري به عمل مي آورد. در نظام اقتصادي نيز اولين نسل مهاجران در بازار كار آمريكا از مردم اين كشور پيشي گرفتند.اگر چه رقابت بيم مهاجران و مردم محلي دشمني و اختلاف قومي به همراه داشته است اما در نهايت روابط اقتصادي،روابط اجتماعي را به همراه آورده و به ايجاد دوستي و حتي ازدواج منجر مي گردد.به بيان فلسفي،جامعه اي كه مردم را براساس فضائل و موقعيت هاي آنها ارزيابي مي كند،ضرورتا جامعه اي است كه مردم را به خاطر قوميت،وابسته اجتماعي يا پيشينه آنها دارد قضاوت قرار نمي دهد. ازطرفي سازمان هاي مدني نيز در جهت تحقق جريان همگون سازي براي مهاجران منزلت قائل شده و آنها را در جامعه مدني خود جذب كردند. (تعريف نورتون از جامعه مدني:جايي كه اختلاطي از انجمن ها،باشگاه ها، اصناف، سنديكاها، فدراسيون ها،اتحاديه ها،احزاب و گروه ها گرد هم مي آيند تا حائلي بين دولت و شهروندان فراهم نمايند).
ساير سازمان ها نيز به تقويت تواناي مهاجران پرداخته و آنها را مورد حمايت مالي قرارداده اند و بدين ترتيب جريان همگون ساي ساختار يافته اي را استحكام بخشيدند.از همان ابتدا نهادهاي اجتماعي و مذهب با زير بناي قومي،براي رفاه و راحتي مهاجران كوشيده و زمينه را برا جذب آنان در زندگي آمريكايي فراهم كردند.آقداماتي كه منجر به مشاركت هر چه بيشتر آنها در فعاليت هاي اجتماعي گرديد.
(اين موضوع را مقايسه كنيد با شاخص ها نسبت تعداد تشكل ها و نهادهاي مدني استان مركزي كه براي هر يكصد هزار نفر جمعيت در سال 83 تعداد 4 تشكل و اين ميزان در سال 88 بايد به 11 تشكل افزايش يابد!!!آيا به واقع با اين تعداد اندك تشكل هاي غير دولت مي توان انتظار ايجاد فرآيند همگون سازي در استان مركزي بود؟!!)
ويژگي ديگر مهم همگون سازي به روش آمريكايي آن است كه مهاجران در حفظ يا كنار گذاشتن ارزش هاي فرهنگي خود كاملا مختار هستند.
اما در كنار همه ي تكنيك هاي همگون سازي،امكان تحقق اين سياست امري تقريبا محال است.در حال حاضر شرايطي حاكم است كه احتمال حقوق سياست همگون سازي فرهنگي تا حدزيادي كاهش يافته است.شرايط و عوامل عام كه كم و بيش در اكثر جوامع معاصر وجود دارند عبارتند از:
-جمعيت انبوه
-خرده فرهنگ هاي مختلف و متنوعي كه در اثر تفكيك اجتماعي به وجود آمدند.
-بالا بودن غلظت  نمادي محيط جوامع و وجود بزرگراه هاي اطلاعاتي دراثر گسترش و ازدياد سرعت جريان ارتباطات و اطلاعات جمعي
-مهاجرت و تحرك رواني جمعيت
-بالا بودن پويايي اجتماعي
-فرهنگ ماكسيماليست
-خاص گرايي
-نابرابرياجتماعي
هركدام از عوامل مزبور به تنهايي قادرند به عنوان سدي برسرراه سياست همگون سازي فرهنگي عمل نمايند.با حضور عوامل فوق اعمال سياست مزبور جزءاز راه مزبور و از بالا امكانپذير نيست و در حالت اخير نيز توسل به زور و بسيج سياسي،جامعه را به سوي نظم سياسي سوق مي دهد كه در ان سازگاري اجتماعي بيشتر بيروني است تا دروني.بعلاوه اعمال خشونت در بكارگيري سياست هاي فرهنگي به جاي آنكه جامعه را به هدف خود كه همان وحدت نماديي است سوق دهد،آنرا به احتمال زياد از هدف مورد نظر دور مي سازد و در عمل آن را به جامعه اي قطعه اي و آسيب پذير تبديل مي نمايد.جامعه اي كه در ظاهر از لحاظ فرهنگي پوسته اي متحدالشكل است ولي در باطن آن فعل و انفعالات خطرناكي روي مي دهد.همانند واقع انتحاري در ساختمان تجارت ملي نيويورك كه شكست همگون سازي فرهنگي در آمريكا را به عينه اشاره كرد.
-استراتژي وحدت در عين تكثر فرهنگي:
در اين راهبرد ضمن تاكيد بر روي اشتراكات فرهنگي امكان تكثر خرده فرهنگ هاي مختلف را در چهارچوب نمادي مشترك مجاز مي داند.
موفقيت اين استراتژي مشروط به سياست هاي كوتاه مدت و بيان مدت و توالي آنها نسبت به يكديگر است كه آنها همه احتياج به سرگذشت پژوهي و تدوين برنامه ها بر حسب شرايط خاص هر جامعه اي دارد.در واقع نمي توان هر روز دم از تهاجم فرهنگي زد ولي در عمل دست به هيچ گونه توليد فرهنگي نزد.
حركت به سوي توليدات فرهنگي و پويايي جامعه و از طرفي شناخت و ترسيم عناصر هويت گذشته و حال يك جامعه در استراتژي وحدت در عين تكثر فرهنگي به مثابه بنيادي ترين  ستون هاي اجرايي و عملياتي مي باشد چرا كه در غيراين صورت فضا برا حركت هاي آنارشيستي و يا اخته شدن جامعه فراهم خواهد شد.
بهرحال براي جامعه اي كه در باعاد چهارگانه اجتماعي،سياسي،فرهنگي آسيب پذير هستند در وهله اول بايد تاكيدات روي استراكات عقلي و عاطفي با مراجعه به فصول مشترك ابعاد انساني ،مذهبي و ملي در سطح جامعه باشد به طوري كه هويت جامعه اي اكثريت آحاد جامعه در راس ساير هويت محلي آنها قرار گيرد و اكثريت افراد داوطلبانه در سايه چتر مفاهيم فرهنگي بايستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 18:40  توسط فضول اراكي  |